ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
457
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
فرزند خود را نزد قاضى الفاضل وزير صلاح الدين فرستاد و از او خواست از صلاح الدين برايش امان بگيرد و سه روز مهلت دهد كه از آنجا برود . صلاح الدين بپذيرفت و خود در عاشوراى سال 579 شهر را به تصرف درآورد . بهاء الدين در خارج شهر خيمهاى برپا كرده و ذخاير خود را به آنجا مىبرد و چون ديگر كسى گوش به فرمانش نمىداد حمل آن اموال و ذخاير برايش دشوار بود . از صلاح الدين يارى خواست . صلاح الدين چند چارپا و چند مرد در اختيارش گذاشت . بهاء الدين در اين سه روز قسمت اعظم اموال خود را به آن خيمهها برد ، ولى چون سه روز به پايان آمد او را از نقل ما بقى منع كرد . چون صلاح الدين آمد را گرفت آن را به نور الدين محمد صاحب حصن كيفا تسليم كرد . صلاح الدين همهء ذخاير بهاء الدين را هم كه بر جاى مانده بود به او داد . صلاح الدين را گفتند ذخاير را به او ندهد ولى او نپذيرفت و گفت نمىخواهم اصل را ببخشم و در باب فرع بخل ورزم نورالدين به شهر درآمد و صلاح الدين و امراى او را به مهمانى بزرگى دعوت كرد و او و يارانش را هدايا و تحف كرامند آنچنان كه در خور مقام ايشان بود تقديم نمود . صلاح الدين بازگرديد . و اللّه تعالى اعلم . استيلاى صلاح الدين بر تل خالد و عين تاب چون صلاح الدين از فتح آمد فراغت يافت به اعمال حلب رفت و تل خالد را محاصره نمود و براى فرو كوفتن آن منجنيقها برپاى كرد . در محرم سال 579 تل خالد به امان تسليم شد . سپس صلاح الدين به عين تاب رفت . ناصر الدين محمد برادر شيخ اسماعيل كه خازن الملك العادل نور الدين محمود بن زنگى بود ، فرمانرواى آنجا بود . چون صلاح الدين عين تاب را محاصره كرد ، ناصر الدين پيام داد كه حاضر است شهر را تسليم كند و خود در خدمت او باشد صلاح الدين بپذيرفت و سوگند خورد . ناصر الدين نيز به خدمت او درآمد . مسلمانان در خلال اين مدت به غنايم بسيار دست يافتند . از جمله : كشتيهاى مصر در دريا به حركت درآمدند و به چند كشتى رسيدند كه ششصد تن با سلاح و ساز نبرد و اموال بسيار آهنگ پيوستن به فرنگان شام داشتند . مسلمانان بر آنان ظفر يافتند و هر چه داشتند به غنيمت گرفتند و سالم بازگرديدند . ديگر آنكه جماعتى از فرنگان در خشكى به نواحى داروم [ 1 ] در حوالى مصر به قصد حمله مىرفتند . مسلمانان در ايله به ايشان رسيدند و آنان را تا عسيله تعقيب كردند . مسلمانان سخت تشنه شدند ، خداوند بر ايشان باران بارانيد و سيراب شدند . سپس به جنگ فرنگان رفتند
--> [ ( 1 ) ] متن : دارون .